عشق در یک نگاه

اوایل رابطه همه‌چیز خوب بود. خوب که نه درواقع میتونم بگم که عالی بود. همونی بود که همیشه میخواستم...عاشق هم شدیم و خیلی زود ازدواج کردیم. ولی هنوز به سال نکشیده بود که مدام این مصرع از حافظ تو مغزم تکرار میشد... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها...کم‌کم دعواها شروع شد...اصلاً اون آدمی نبود که فکر می‌کردم...زمین تا آسمون با تصوراتم فرق داشت...آخه چرا اینجوری شد؟
عاشق شدن ماجرای شگفت‌انگیزی است. عاشق همسرمان می‌شویم و با عشق با يكديگر ازدواج می‌کنیم اما پس از مدتی همه‌چیز عجيب و متفاوت به نظر می‌رسد و از رابطه و همسرمان ناامید می‌شویم.
اما چرا اين اتفاق می‌افتد؟
در حقيقت ما عاشق همسرمان نشده‌ایم بلكه عاشق خيالات و آرزوهای خود شده‌ایم و هنگامی‌که می‌بینیم همسرمان به آرزوهای ما شباهتي ندارد و آن‌گونه كه ما می‌خواهیم نيست، دنيا روی سرمان خراب می‌شود
ما درواقع با همسر خود ازدواج‌نکرده‌ایم بلكه با رؤیاها و ایده‌آل‌های خود ازدواج‌کرده‌ایم.
ما در عنوان مجلّه‌ها می‌خوانیم: «چگونه يك همسر كامل باشيم؟» «نود تکنیک برای جذب همسر...» و ... اما هیچ‌یک از اين متن‌ها به ما نمی‌گویند كه اگر سعی كنيم يكديگر را به «شريكی آرمانی» تبديل كنيم، رابطه ما خواهد مرد. هیچ‌یک از اين مقالات به ما نمی‌گویند كه اگر به‌جای همسرمان «تصاوير رؤیایی و افكار خود» را دوست داشته باشيم، ازدواجمان نابود خواهد شد...
ما با چسبيدن به «تصوّرات خود از يك همسر ایده آل» مدام برای همديگر حکم صادر می‌کنیم: چرا انقدر غذا می‌خوری؟ نبايد اينو می‌پوشیدی! تو بايد... تو نبايد ... چرا تو ...
همسر ما عصبانی می‌شود زيرا كه درمی‌یابد ما «خود واقعی» او را نمی‌خواهیم بلكه «تصوّرات آرمانی» خود را از او می‌خواهیم... ما ناامید می‌شویم و رابطه به هم می‌ریزد ...
ازدواج يعنی طلاق دادن «تخيّلات خود» و پذيرفتن كسي كه با او ازدواج‌کرده‌ایم، كسی كه هرگز نمی‌تواند شبيه «شخصيت خيالی موردنظر ما» شود.

تهیه و تنظیم: مهسا محصص

موضوع: 
درخواست مشاوره