آدما با مرگ معشوق شون خیلی راحت تر کنار می آن تا با فراق و جدایی از اون!

محمدرضا عبدی
تهیه و تنظیم: محمدرضا عبدی

چرا جدایی اینقدر درد داره؟ چرا جدا شدن از کسی که بهش خیلی علاقمند بودیم از پذیرش مرگ اون آدم برامون سخت تره؟ 

«نه اینکه به مرگش راضی باشما، نه؛ اما اگه می دونستم که دیگه توی این دنیا نیست حس می کنم با دوریش راحت تر می تونستم کنار بیام تا اینجوری که الآن می دونم هست و یک گوشه این دنیا داره دور از من نفس می کشه ولی من ندارمش. این واقعیت تلخ، بیشتر قلبم رو فشرده می کنه که با یکی دیگه ست و من ندارمش...».

این جمله رو بارها توی اتاق روان درمانی از زبان آدم هایی که به هر دلیلی با پارتنرشون بهم زدن و دچار شکست عاطفی شدن شنیدم و احتمالاً شما هم دور و برتون جملاتی از این دست شنیده باشین و از خودتون پرسیده باشین: «آخه یه آدم چطور باید تو چنین شرایطی به مرگ طرف مقابلش راضی باشه تا با فراق و جدایی از اون؟!».

به نظرم نکته کلیدی این جمله (و بهتره بگم این باور)، دقیقاً بندِ آخرِ جمله بالاست: «ولی من ندارمش...».

در واقع این «نداشتن» و «عدم تملکِ» دیگریه که درد و رنج جدایی رو سخت تر می کنه. دیگری ای که هست اما نیست! هست اما مال من نیست! در واقع چیزی که تو این شرایط به شدت آسیب دیده و سبب رنج ما شده «احساس تملک» ماست. احساس تملکی که می تونه آبشخور حجم عظیمی از افکار وسواسی در مورد معشوق باشه: «با کیه؟ کجاست؟ الان چیکار می کنه؟ و...»

اما اگه خوب نگاه کنیم می بینیم که چقدر زندگی ما آدما از بدو تولد مملؤ از این نداشتن هاست. زندگی همه ما آدما با این «رنج جدایی»، گره خورده و در واقع همه مون در دوره هایی از زندگی مون محکوم به تجربه اش هستیم و هیچ کدوم مون هم از این قاعده مستثنا نیستیم. در واقع این رنج عظیم یکی از اون مواردیه که تو این دنیا تقریباً به طور عادلانه ای بین همه مون تقسیم شده! از رنجِ از دست دادنِ آبنبات چوبیِ دوران کودکی مون گرفته تا رنج از دست دادن معشوق و عزیزانمون تو دوران بزرگسالی و پیری. رنجی که هر لحظه بی خبر یا باخبر ممکنه سرمون آوار بشه و بذر پوچی و بی معنایی رو برای روزها و ماه های متمادی و چه بسا سال ها روی زندگی مون بپاشه. 

شاید یکی از دلایلی که آدما با مرگ معشوق شون خیلی راحت تر کنار می آن تا با فراق و جدایی از اون، همین عدم تملک باشه. مرگ و نیستیِ دیگری با خودش یه حس ناامیدی هم میاره، اینکه «دیگه رفت»، «دیگه ندارمش»؛ و خودِ این ناامیدی گاهی سازنده ست و سبب می شه روان از نو بنا بشه و خودش رو بازسازی کنه. 

در واقع تفاوت بین مرگ و جدایی از معشوق، تویِ همین امیدوار بودن و ناامیدی هستش. تو حالت اول، ناامیدیِ سازنده ست که به فرایند کنار اومدن با نیستیِ معشوق کمک می کنه اما تو حالت دوم، شما بین امیدوار بودن و ناامیدی دایماً در نوسان هستی و همین نوسان، به شدت فرسایشی و آسیب زاست و فرایند کنار اومدن با نبودنش رو بسیار دشوار می کنه. 

معمولاً فرایند سازگاری با سوگِ رابطه هایی که فرد در حالت انتظار باقی می مونه هم زمانبرتره و هم دشوارتر. 


دریافت فایل صوتی
برای دریافت فایل صوتی، اینجا کلیک کنید.

موضوع: 
درخواست مشاوره